معمای باغی با پلاک 19قسمت 2
29 فروردین 1397 توسط اعظم صالح ابادويي
پای میز تلفن ولو شدم از ترس بدنم می لرزید چشم هایم ازحدقه بیرون زده بود احساس کردم خون توی رگهایم خشک شده بود. سردم شده بود. گوشی به دستم چسبیده بودو توان گذاشتن آن را سرجایش نداشتم . یکباره صدای زنگ مرا از جا پراند، جیغی کشیدم و گوشی را به گوشه ای از… بیشتر »