دیالوگ ماندگار

ماندگار ترین دیالوگهای یک طلبه
  • خانه 

فرسنگها تا حقیقت

16 شهریور 1405 توسط اعظم صالح ابادويي

نمایشنامه ی: فرسنگ ها تا حقیقت

توضیح صحنه( میثم گوشی به دست روی صحنه )
میثم: آخ آخ خدا لعنتت کنه مرتیکه ی حروم زاده دیوانه روانی روان پریش مفت و مسلم دنا رو فرستاد کف اقیانوس خدا به داد دل پدر و مادرهاشون زن و بچه هاشون برسه آخه هیچ کس نیست به این مرتیکه ی وحشی آدم خوار بگه این ناو دو هزار مایل با آب های ایران فاصله داشته اصلا مسلح و عملیاتی نبوده به دعوت کشور هند به سریلانکا رفته بوده, خدا نابودت کنه هیچی نداره بی همه چیز, اول مدرسه میناب حالا هم ناو دنا ,چقدر حیف شد, ناو دنا یک ناو کاملا بومی بود. چقدر بر و بچه های ایران برای ساختش زحمت کشیده بودن ,یادش بخیر روزی که بندرعباس رو ترک کرد برای رفتن به دور دنیا ,چه ابهتی داشت. روزی هم که از سفر دور دنیا برگشت چه شور و نشاطی به مردم داد. چقدر احساس غرور می کردیم از داشتنش چه نازنین بچه هایی رو از دست دادیم ,خدا لعنتت کنه ترامپ خدا لعنتت کنه.
میلاد:( وارد صحنه می شود ) اوه چه خبره مثل ننه بزرگ من نشستی و هی خدا لعنتت کنه خدا لعنتت کنه از خودت درآوردی، باز چی شده، باز اونوری ها یه جا رو زدن و آخ آخ ، واخ واخ شماها بلند شده

میثم: میلاد این کله زرد دیگه کار رو از حد گذرونده دنا رو زده ، دنایی که اصلا مسلح نبوده و اصلا چند هزار مایل دورتر از خونه بوده طفلیا همه شهید شدن بعد تو می گی چی شده؟
میلاد: اوه یه جور می گی دنا رو زده انگار آبراهام لینکلن بوده .بعدش هم شما ناو اونا رو می زنید دست و جیغ و هورا و حیدر حیدرتون بلنده ، اونا ناو دنا رو زدن خدا لعنتشون کنه است؟ جنگ دیگه دادا جنگ یکی بزنی صد تا می خوری. اون وقتی که گفتم عاقل باشید و با آمریکا و اسرائیل سرشاخ نشید الان رو می دیدم که به آخ آخ واخ واخ می افتید .
میثم: یا خیلی خری یا خودت رو زدی به خریت ، میلاد می گم دنا دویست مایل اون طرف تر از آب های ایران بوده، می گم اصلا مسلح نبوده و اصلا عملیاتی نبوده ،می گم برای یک برنامه صلح آمیز دعوت شده بود، می گم کاملا بی دفاع بوده، بعد تو این ناو را با آبراهام لینکلن مقایسه می کنی که تا دندان مسلحه ؟دنا به کجا تجاوز کرده بوده؟ ها؟ به آب و خاک آمریکا تجاوز کرده بوده؟ آبراهام لینکلن چی به آب و خاک ایران تجاوز کرده یا نه ؟ جواب تجاوزکار فقط گلوله توپ و موشکه، انقدر احمق نباش البته تقصیر تو نیست از بس نشستی و این شبکه های اینتر آشغال و بی بی سی فارسی رو نگاه کردی مغزت کلا تعطیل شده. کرکره رو بده بالا بزار مغزت از تعطیلات بیاد بیرون شاید یک چیزهایی رو تونست درست تحلیل کنه.
میلاد: اتفاقا این شماها هستید که با نشستن پای شبکه های تلویزیون ایران از همه چیز بی خبرید صدای وامصیبتا بلند کردید برای مدرسه میناب می دونستی که اون مدرسه زاغه مهمات بوده؟ اژدرهای نیروی دریایی توی اون مدرسه نگهداری می شده . بعدش هم اصلا چرا مدرسه باید ساعت سه بعد از ظهر باز باشه و بچه ها توی مدرسه باشند غیر از اینه که سپر انسانی بودن؟ اگه تو هم اینترنشنال ببینی از همه چیز مطلع میشی و می بینی عمو ترامپ همه ی این کارها رو داره برای آزادی من و تو و امثال ما انجام می ده
میثم :(با حرص می خندد) میلاد واقعا دارم به عقلت شک می کنم ها! ببینم اگه تو بدونی تو مدرسه کیان مهمات انبار کردن می گذاری کیان بره مدرسه؟
میلاد :خب معلومه که نه مگه مغز خر خوردم که بذارم بره جای به این خطرناکی.

میثم : اون وقت پدر و مادرهای اون ۱۶۰، ۷۰ تا بچه مغز خر خورده بودن دیگه آره! ما با داشتن کشوری به این پهناوری, جا قحطی داشتیم که مهمات رو توی مدرسه انبار کنیم؟ اونقدر این شبکه اینتر آشغال شما احمقه که حتی ساعت حمله رو هم نمی دونه ساعت سه بعد از ظهر؟ واقعا تعجب داره همه دنیا می دونن که حمله وحشیانه عمو ترامپ دیوانه ی شما علیه بچه های مظلوم میناب ساعت نه و چهل و پنج دقیقه صبح روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ اتفاق افتاده .این یک تاریخ فراموش نشدنی برای آزادگان دنیاست.
میلاد: اشتباه می کنی میثم جان اونجا اگه نظامی نبود نمی زدن اصلا خود بی بی گفته که ما با مردم ایران دوست و رفیق هستیم و برای آزادی اون ها همه کار می کنیم بعد هم اطمینان داده به مردم که مناطق مسکونی و مردم عادی را نمی زنه، مثلا من خودم الان که اومدم اینجا کل فامیل خودم و خانمم تو خونه من هستن آخه امشب تولد یک سالگی دخترمه اومدم اینجا که هم کیک تولدش رو بگیرم هم به تو بگم که با خانواده بیای خونه ما
میثم: تولد؟!… واقعا تو این اوضاع دل و دماغ تولد گرفتن داری؟ خیلی سرخوشی بابا خیلی
میلاد: آره خب چرا دل و دماغ نداشته باشم تولد یک سالگی دختر من دیگه تکرار نمی شه اگه دوست داشتی بیا (با خنده و تمسخر آمیز ) خیلی هم حرص نخور, جنگه دیگه , تو جنگ هم حلوا پخش نمی کنن که، زدی ضربتی ضربتی نوش کن ، آره دادا کار دنیا همینه دیگه .
(تلفن میلاد همون موقع زنگ می زنه ) میلاد : الو، الو آبجی مهتاب چی شده؟ چرا داری گریه می کنی؟ چی؟ چی می گی؟ درست حرف بزن ببینم چی شده ؟ خونه من؟ خونه منو زدن؟ یا خدا مامان و بابا سحرم زنم … حالشون خوبه ؟ چی داری میگی مهتاب ؟… چی داری میگی … بدبخت شدم میثم بدبخت شدم سحرم ، مامانم، بابام، زنم ، پسرم… وای خدا حالا چیکار کنم
(می شینه روی صحنه و سرش رو بین دست هاش می گیره و شروع به گریه می‌کنه)

میثم: (میاد کنارش می نشیند)
میلاد : اون آشغال ها که گفته بودن مناطق مسکونی رو نمی زنن آخه دختر یک ساله من ، پسر هفت ساله من چه خطری داشتن براشون من که طرفدار اونا بودم من که به حرفهاشون اطمینان کرده بودم ، میثم بگو چطوری با این دستام سحرم رو خاک کنم ؟ کیانم ،زنم، مادرم، پدرم, بی پشت و پناه شدم خدا بی بچه هام چیکار کنم .
( در آغوش میثم شروع به گریه کردن می کند )
میثم : با اینکه می دونم الان واقعا وقتش نیست ولی ذات اون ها اینه اون ها با ایران و ایرانی دشمن هستند نظامی و غیرنظامی پیر و جوان زن و بچه براشون فرقی نداره حالا هم که چیزی معلوم نیست انشاالله زنده ان. بلند شو از نشستن و اشک ریختن که کاری درست نمیشه . پاشو بریم خونه ات با کمک بر و بچه های بسیج محلهبگردیم و زن و بچه هات رو پیدا کنیم انشاالله که اتفاق بدی نیفتاده باشه بلند شو دادا بلند شو 
(میثم می ایستد دست ها رو به آسمان) خدایا به حرمت خون های پاک بچه های میناب و  خون پاک قائد عظیم الشانمان پیروزی را نزدیک بگردان و شیرینی پیروزی را به کام تمام مردم ایران بچشان خدایا به حرمت خون پاک شهدای مظلوم دنا اللهم عجل ولیک الفرج

 نظر دهید »
شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

دیالوگ ماندگار

دلنوشته ماندگارترین دیالوگی است که بشر آن را میشناسد چرا که هرچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند و دل جایگاه معبودی است که بهترین دلنوشته ها از آن اوست

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • خبرنامه
  • داستان
    • معمای باغ با پلاک 19
  • داستانک
  • نمایش نامه
  • نمایش نامه
  • پندانه

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس